نایاب دانلود

ماه و ماهی

ماه و ماهی

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی...

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

آخرین نظرات

  • ۲۱ آذر ۹۷، ۱۷:۰۸ - پریسا سادات .. :( هعی...

پیوندها

غرق شدم...! 

غرق شدی...! 

غرق شد...! 

.... 

من، در روزمرگی... 

تو در بی کرانه ی شهادت... 

مادرت، در دریای خون دل... 

**روشنا **
۲۱ آذر ۹۷ ، ۱۵:۲۱ موافقین ۹ مخالفین ۰ ۷ نظر

آخه من با این نفس خاله چیکار کنم خدایا!!! 

دیشب گوشی مبارک رو برداشته که طبق معمول همون فیلم کذایی محبوبش رو که به دستور خود جناب نفس دانلود کرده بودم رو تماشا کنه بعد توی یه لحظه که من ازش غافل شدم تموم عکسا و فیلمای سفرم به جنوب رو پاک کرده... 😥😥😢

هر کاری هم کردم با این نرم افزارهای ریکاوری برنگشتن... ای خدااا😦😦

الان فقط دارم به این فکر میکنم که وقتی جمعه تشریفشون رو میارن اینجا چجوری تنبیهش کنم که یکم از این درد و رنج عظیم کاسته بشه... این فقدان... این مصیبت.. این بلای ناگهانی... ای خدااا😟

**روشنا **
۱۸ آذر ۹۷ ، ۲۳:۳۰ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۶ نظر

حسودیم میشود... 

من حسودیم میشود به تو... 

به تویی که رهایی... بی هیچ وابستگی... بی هیچ قید و بند و هیچ تعلقی... 

من حسودیم میشود به چشمهایت...

نه ترسی...نه غمی.... نه تردیدی... و نه هیچ حس دست و پا گیر دیگری... 

من سخت حسودیم میشود به دنیای بی آلایش و پاک و صاف و ساده ات... به خنده های معصومانه و بی ملاحظه ات... 

حسودیم میشود به تویی که خودت هستی... خود خودت!! در میان همه ی آدمهایی که هر لحظه هزار رنگ و هزار چهره هستند... 

حسودیم میشود به تویی که آزاد و رها زندگی را زندگی میکنی... 

حسود نیستم،

اما... 

 باور کن!! 

تمام دنیای تو را عاشقم... 




**روشنا **
۱۵ آذر ۹۷ ، ۰۰:۱۹ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۷ نظر

تنها دلم برای شما تنگ می شود.. 

**روشنا **
۱۲ آذر ۹۷ ، ۱۹:۵۳ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۷ نظر

نفس خاله( خواهرزاده ی عزیزم)   افتاده بود روی دنده ی لجبازی و هر کاری  خواهری بهش میگفت عکسشو انجام میداد... 

بالاخره صبر خواهری سر اومد و نفس خاله رو حسابی دعوا کرد... اونم اومد بغل من و شروع کرد به گریه کردن منم بغلش کردم و بهش گفتم برو از مامانی معذرت خواهی کن و بگو ببخشید... اونم با همون حال اشک و گریه رفت سمت خواهری بهش گفت ببخشید مامانی!!  خواهری از عصبانیت روشو برگردونده بود اما وقتی صدای معذرت خواهیشو شنید یه لحظه هم  مکث نکرد برگشت و سریع بغلش کرد و... 

***

حالا تو به من بگو! 

محبت یه مادر نسبت به فرزندش بیشتره؟؟

یا محبت تو نسبت به بنده هات؟؟

مگه غیر از اینه که... 

تو از همه ی همه ی مهربونای دنیا مهربون تری...

تو از همه ی همه ی مادرای دنیا مهربون تری...

تواز هر مهربونی... مهربون تری... به من بگو غیر از اینه؟؟

پس به حرمت همه ی  مهربونی هات که حد و مرز و قید و شرط و انگیزه و اندازه نداره... 

الهی العفو... 

روتو برگردون و بغلم کن!!! 





 

**روشنا **
۱۷ آبان ۹۷ ، ۲۱:۳۰ موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۱۵ نظر

باید اعتراف کنم که مدت زیادی هست که از خوندن کتاب فاصله گرفتم... 

تو اینجور موقع ها برای اینکه خودم رو تسلی خاطر بدم... با خودم میگم خب سرم شلوغ بوده... فرصت نکردم!!! 

اما خودم... خود واقعیم... یعنی همون وجدانم  یه سری تکون میده و با تاسف بهم میگه:

 نخیر خانوم خانوما خیلی هم وقت اضافی داشتی الکی هدر دادی...!!! 

و منم به ناچار تصدیقش میکنم...  😑😑

و اعتراف دوم اینکه از وقتی این گوشی هوشمند جایگزین گوشی ساده و معمولی قبلیم شد‌.. این اتفاق افتاد... 

مثلا بجای خرید کتاب پی دی اف دانلود میکنم و بعد از یه چند روز میذارمش کنار... چون خوندن کتاب توی گوشی همراه  واقعا خسته کننده ست... البته از نظر من...

و بعدم اینکه اصلا حس ورق زدن کتاب و لمس کاغذ یه لذت دیگه ای داره😇

ولی انصافا قیمت کتاب هم خیلی بالا رفته و کتابخونه ها هم کتابهای جدید رو خیلی دیر میارن... متاسفانه و بیشترشون هم آپدیت نیستند... یسری کتاب کهنه و قدیمی... 😟😟

یادمه وقتی نوجوون بودم خوره کتاب رمان بودم و هر چی کتاب رمان بود رو خونده بودم..کتاب بر باد رفته و سینوهه بهترین کتابهایی بود که خوندم...حتی یادمه یه شب که برق رفته بود و منم طبق معمول مشغول خوردن کتاب برباد رفته بودم دلم نیومد بذارمش کنار و زیر نور شمع به خوردن ادامه دادم😁

بعد از اون هم کم کم به خوندن کتابهای مذهبی رو آوردم و بهترین کتاب دینی که مطالعه کردم کتابی بود درباره ی زندگی پیامبر ص قبل و بعد از بعثت... ( یه کتاب دوجلدی و قطور که اسمش یادم نمیاد فقط یادمه حتی نقشه های توی کتاب رو هم میخوندم و حفظ میکردم😂) 

 کتاب زندگی نامه ی شهدا..خصوصا شهدای شاخص... سری کتابهای نیمه ی پنهان ماه که از زبان همسرانشون بود.. نگاه من رو به شهید و شهادت تغییر داد و چه اشک ها که پای خوندن اون کتابها نریختم😢😢

یادمه بعد از خوندن کتاب شهید میثمی و شهید چمران حالم تا چند روز دگرگون بود... یا کتاب دختری کنار شط!! 

بعد ازخوندن اون کتاب که درباره ی دختری جنوبی که در زمان جنگ و حمله ی عراق پرستار وامدادگر بود و آرزوی شهادت داشت و چقدر برای رسیدن به آرزوش تلاش کرد و خودش رو پاک و خالص کرد و برای مبارزه با نفس چه سختی ها که به خودش نداد... ودست آخر هم به آرزوش رسید و شهید شد... 

همه ی اینها یه طرف و خوندن کتاب شعر و ادبیات یه طرف دیگه...خصوصا کتابهای اشعار عاشقانه و غزل که اون هم مختص دوره ی فوران احساسات نوجوانی بود... 😁😁

یادمه به مدد تفال هر شب به جناب حافظ دیگه تقریبا بیشتر اشعارش رو از حفظ شده بودم... 

شرکت توی دوره ی شش ساله ی سیر مطالعاتی کتابهای استاد مطهری جزء بهترین و شیرین ترین خاطرات کتابخونی منه!!!  و چقدر شیرین بود خوندن کتابهای استاد... انقدر سلیس و روان توی آثارشون سخت ترین مفاهیم دینی،سیاسی، و اجتماعی رو بیان کردند که موقع خوندن کتابهاشون احساس میکنی پای منبرشون نشستی... 😇

یاد همه ی اون روزای خوب بخیر!! 

دلم برای حس خواب آلودگی بعد از خوندن کتاب حسابی تنگ شده... برای نشونه گذاشتن لای کتاب... برای غرق شدن توی دنیای نویسنده... 

افسوس که این روزا سهم مطالعه ام به گشتن توی چنتا وب و کانال خبری خلاصه شده... 

دلم میخواد به اونروزا برگردم... 😢





**روشنا **
۱۶ آبان ۹۷ ، ۱۸:۴۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۴ نظر

یا امام حسن مجتبی علیه السلام..!! 

شما را کریم خوانده اند 

چرا که دو مرتبه

تمامی اموالتان را در راه خدا به فقرا بخشیده اید!! 

وسه مرتبه

نیز نصف ثروت خود را... 

حال آنکه خاک کف پایتان گوهر می شود.. 

کرامت شما را ندیده اند آنجا که با قاتل خود زیر یک سقف 

زندگی کردید... بی آنکه تاریخ حتی یک بار تندی شما را با او ثبت کرده باشد.. 

و یا حقی از او ضایع کرده باشید... به گواه این کرامتتان برای بشریت کریم بن الکریم هستید.. 

***

سلام بر جگر پاره پاره شده ات ای پسر پیامبر!! 

**روشنا **
۱۶ آبان ۹۷ ، ۱۲:۵۰ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۳ نظر

شمریم! اگر روزِ ستم خاموشیم

خون است! اگر آبِ خُنک می‌نوشیم 

آن‌سویِ جهان کرب و بلایی بر پاست

 ما هم دلمان خوش است!

 مشکی پوشیم... 


***

#یمن

#کربلای_نیجریه





**روشنا **
۱۵ آبان ۹۷ ، ۱۶:۰۷ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲ نظر

با توام آااای..!! 

با تو ای #حامی حقوق کودکان...!! 

با تو ای #مدعی حقوق بشرررر...!! 

با توام #سلبریتی همیشه نگران و دلواپس...!! 

با توام ای #طرفدار رفاه و امنیت...!! 

با تو ای #حامی حقوق حیوانات...!! 

با توام  ای #خبرنگار سیاسی...!! 

با توام  #روزنامه نگار...!! 

با توام ای #فعال فضای مجازی...!! 

با توام ای #طرفدار صلح و آرامش


با تو ای #مسلمان..!!! 

به این عکس ها خیره شو!!  خیره شو!! 

اگر کاری از دستت ساخته نیست... حداقل سکوت نکن!! 

سکوت یعنی رضایت... خدا نکند فردای قیامت

سکوتمان را پای رضایتمان بنویسند... 

سکوت نکن و فریاد مظلومیتشان

را به گوش دنیا برسان...

با حداقل کاری که از دستت برمی آید... 


پ. ن: بابت درج تصاویر ناراحت کننده عذرخواهی میکنم.. این تصاویر در برابر تصاویر کودکانی که هر روز بر اثر سوءتغذیه فوت می کنند و تصاویر کودکان و زنان زیر آوار مانده خیلی شیک و فانتزی محسوب میشوند... 

**** 

 برای فرج و ظهور دادگستر و منجی بشریت دعا کنیم همینطور

برای رهایی و نجات مردم مظلوم یمن.. 

اللهم عجل لولیک الفرج

**روشنا **
۱۵ آبان ۹۷ ، ۰۰:۰۰ موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲ نظر

بانو!

این چادر تا برسد به دست تو،

هم از کوچه های مدینه گذشته.. 

هم از کربلا.. 

وهم از بازار شام...!! 

چادرت را آغوشت بگیر،

وبگو برایت روضه بخواند‌... 

همه را از نزدیک دیده است... 


**روشنا **
۱۳ آبان ۹۷ ، ۱۳:۴۶ موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۰ نظر