نایاب دانلود

ماه و ماهی

ماه و ماهی

اللهم ثبت اقدامنا علی محبت الحسین..

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

آخرین نظرات

  • ۱۸ آبان ۹۷، ۰۰:۲۰ - متاهل پر درد سر عالی بود
  • ۱۷ آبان ۹۷، ۲۳:۱۰ - 00:00 :. :)
  • ۱۷ آبان ۹۷، ۲۱:۴۸ - mag blog عالی

پیوندها

روح تشنه ی من...

چهارشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۷، ۱۱:۵۶ ب.ظ

دلم برای شعر خوندن اونم از نوع غزل اونم از استاد منزوی لک زده...) :خیلی وقته سراغ شعر نرفتم.. 

یادمه یه مدتی پیش هرشب از کارهای روزانه که رها میشدم یه چای لیوانی می ریختم واسه خودم و بعدش میرفتم هر چی کتاب شعر توی قفسه ی کتابا بود رو بیرون می کشیدم و بعدشم انقدر غرق خوندن این غزل و اون شعر سپید میشدم که چاییم یخ میکرد و از دهن می افتاد) :

کتاب از ترمه و غزل استاد حسین منزوی رو انقدر خونده بودم که جلدش بکلی از کتاب جدا شده بود و برگه هاش دیگه داشتند می ریختند یادمه وقتی این غزلش رو که از زبان عشق برا عاشقای امروزی گفته بود رومی خوندم دلم برای عشق کباب می شد) :

« نام من عشق است آیا می شناسیدم؟؟زخمی ام زخمی سراپا می شناسیدم؟؟ راه ششصد ساله ای از دفتر حافظ_ تا غزلهای شماها می شناسیدم؟؟»

حتی برای زنانگی ها و عاشقانه های فروغ فرخزاد که یه روزایی تمام دنیای من بود...« و این منم زنی تنها در آستانه ی فصلی سرد و... » آخی یادش بخیر انقدر این شعرشو خونده بودم که همشو از حفظ شده بودم...  

برای سیاه مشق هوشنگ ابتهاج« هزار سال در این آرزو توانم بود_ تو هرچه دیر بیایی هنوز باشد زود_تو سخت ساخته می آیی و نمیدانم_ که روز آمدنت روزی که خواهد بود؟؟» یادمه تو عالم خودم این شعرشو به امام زمان عج خط و ربط میدادم... حالا منظور شاعر کی بود و چی بود الله اعلم... 

برای گریه های امپراطور فاضل نظری...« بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است_ مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست» برای همه ی شعرهای قیصر امین پور از کودکانه تا عاشقانه!!!  و من عاشق این شعر کودکانش بودم« پیش تر ها فکر میکردم خدا_ خانه ای دارد میان ابرها»اشعار کودکانه ی قیصر عزیزمنو به روزای شیرین کودکی می برد!! ( خدایش رحمت کند این شاعر دوست داشتنی رو) 

خلاصه ی کلام اینکه شعر و ادب خونم بشدت پایین اومده) :

خیلی وقته یه کتاب شعر درست و حسابی نخوندم و واقعا روحم تشنه ی شعر و ادبیاته... اصلا یادآوریشونم حالمو خوب میکنه.. الان حس میکنم یه جرعه ادب به روح عطشانم رسید( : 

بازم خدا رو شکر!!! 

پ. ن:اگه یه عاشق سینه چاک شعر و ادب هستی و این مطلب رو خوندی خوشحال میشم یه کتاب خوب بهم معرفی کنی!! 


۹۷/۰۴/۲۷ موافقین ۰ مخالفین ۰
**روشنا **

نظرات  (۷)

۲۷ تیر ۹۷ ، ۲۳:۵۸ زن مطلقه مشهد
اوف چه قلمی دارین.
چقدر هوای وبلاگتون خوبه
پاسخ:
سپاس از محبتتون!! ( :
۲۸ تیر ۹۷ ، ۰۱:۲۴ سایه بیداری
با سلام و احترام :

داستان قشنگی بود . مرا یاد کنسرت و اپرا رفتن « نازی » ها انداخت .
و یاد فیلمی از یک کارگردان ایرانی با دیالوگی :
« آنهایی که کفشهای لنگه به لنگه دارند ، خوش آمدند » .
و یاد همان « سیاه مشق » سایه که گفت :
دلی به دست تو دادیم و ندانستیم
که دشنه هاست در آن آستین خون آلود
و کمی دورتر یاد « قصۀ خون دل » که میگفت :
کج روان با راستان در کینه اند
زشت رویان دشمن آیینه اند
دیده در گرداب کی وا میکنید ؟
وه که غرق خود تماشا میکنید .
...........
خط و قلم وبلاگتان ریز است و به سختی قابل مشاهده .
..........
سلامتی و تندرستی و توفیق آرزو میکنم .
پاسخ:
سلام ممنون بابت نظر شاعرانتون... 
و ممنون تر اینکه اطلاع دادین درباره ی فونت!!  یه تغییراتی انجام دادم امیدوارم اعمال شده باشه( :
۲۸ تیر ۹۷ ، ۰۶:۲۰ سایه بیداری
سلام و عرض ادب :

از بابت فونت بسیار ممنونم . دیگه نیازی به تلسکوب هابل نیست .
از بالای دماوند هم قابل رؤیت و خوانش می باشد .
...............
نوعی تقابل اندیشه در درونتان ، وجود دارد که سرچشمه اش را نمیدانم از کجاست . هوشنگ ابتهاج و فروغ و منزوی ، هیچ سنخیتی با « خادمین .... » ندارند . اینکه از کجا و چگونه چنین اتصالی بین آنها و آن ایده و عقیده برقرار نموده اید ، کمی برایم مبهم است . فروغ یک شاعر آزاد اندیش بود . بسیاری از ساختارهای ناهنجار دوران خویش را با اشعار زیبای خویش ، شست و کنار کنار گذاشت . سایه نیز نه در کلام گنجد و نه در تعاریف . و ....
...............
به قول دکتر « سروش » که اصلا از شخصیت و مرامش خوشم نمی آید ، میگوید :
یک لقمۀ گاو برای خروس صد لقمه است و یک لقمۀ مرغ برای مورچه ، صد لقمه . ( چیزی در همین مضمون )
منظورش ظرفیت دانایی هر کس است .
معنی و مفهوم یک بیت شعر برای استاد ادبیات ، هرگز قابل مقایسه با معنی و مفهومی که من از آن دریافت میکنم نیست .
و به قول خودم :
می خوانم و می خوانم و می خوانم و می خوانم
به تکرار روزهای « بر باد رفته » ام
و « اَشلی » را چنان در رویاهای خود می پرورانم
که « آشیل » روئین تن از آن می سازم
و چقدر هم به خود می بالم از اندوخته های دانائیم
و یک شب اما
حنجرۀ شجریان ، پنجرۀ بینائیم را اینگونه می گشاید :
« به فتراک جفا ، دلها چو بر بندند ، بربندند ... »
و دوباره و سه باره و ... پاره پاره این هوش من
که سالها خواندم و ندانستم که کدامین « بند » ؛؛؛
اسارت دل است و
کدام « بند » بستۀ ناگشوده ؟؟؟؟؟؟
( قسمتی از یک مقدمه برای مطلبی )
...................
اشارات بالا از آن جهت بر آمد که فرمودید :
اگه یه عاشق سینه چاک شعر و ادب هستی و این مطلب « رو خوندی » خوشحال « میشم » یه کتاب خوب « بهم » معرفی کنی .
( زبان محاوره ، برای درخواست یک کتاب خوب ادبی به زبان فارسی . جل الخالق ) . ( لبخند )
در هر حال به نظرم اول می بایست اندازۀ لقمه را بیان می فرمودید
تا خوانندۀ مطلب شما تکلیفش مشخص میشد که : چه اندازه ؟
اما از آنجا که این بنده ناچیز ، همواره لقمه های « گاوی » تناول می فرمائیم
هر چند که دور از ادب و شایسته و بایست برای یک بانوی فرهیخته چون شما نیست ، لذا یکی از همان لقمه ها را تقدیم می کنم .
شما را ارجاع میدهم به نوشته های زنده یاد محمود دولت آبادی .
فعلا همین لقمه را بپذیرید لطفا . تا بعد .
..............
امیدوارم از نوع نوشتار بی در و پیکر بنده ، خاطر مبارک ، حزین و مکدر نشده باشد که واقعا برایم بسی سخت و نامبارک است که خاطر بانوی بزرگواری را آزرده کرده باشم .
شادی و نشاط
و ندرستی و سلامتی
برای شما بانوی محترم ، آرزو میکنم .

پاسخ:
سلام  خیلی ممنون و بی اندازه سپاسگزارممم بابت نظر دقیق و موشکافانه ی جنابعالی( :
راستش از طرز بیان و گفتارتون آدم احساس میکنه داره یه مقدمه و یا پیش گفتار اشعار یه شاعر ساختارشکن و یا شایدم هنجارشکن رو میخونه یا سر کلاس درس ادبیات و زبان فارسی یه استاد منضبط نشسته..!!!! 
اول از همه بگم منظورتون رو از اینکه فرمودید فروغ ساختارهای ناهنجار زمان خودشو با اشعارش شست رو متوجه نشدم و اینکه بستگی داره هنجار و ناهنجار رو چی تعریف کنیم؟؟ و اما فرمودید تقابل اندیشه میان خادمین و اشعار فروغ و ابتهاج وجود داره!!!  بنظر شما آیا صرف مطالعه ی آثار یک نویسنده دلیلی بر تایید عقاید و یا مسلک و مذهب اون هست؟؟ ضمن اینکه بنظر بنده دنیای ادبیات و اصولا شعر و ادب با روح مخاطب سر وکار داره نه چهارچوب و قانون چرا که من هنوزم فروغ میخونم و مدافع سفت و سخت حجاب هستم و معتقدم تمام ارزش یک زن به عفاف و پاکدامنی اون هست شاید من فروغ رو از یک دریچه ی دیگری نگاه کردم و دنیای اون رو جور دیگری برای خودم ترسیم و تفهیم کردم و یا اصلا برداشت و درک مخصوص خودم رو از اشعارش داشتم همونطور که جنابعالی در ابتدای کلامتون اشاره فرمودید... اصلا خود فروغ هم بعد از یک دوره و سرودن اشعار کتاب دیوار و... دچار یک تحول عمیق فکری و فلسفی شدو به درک و مفهوم گسترده تری در جهان اطرافش دست پیدا کرد و وارد دنیای دیگری شد و اصلا جنس کلام و احساسش هم تغییر کرد من هم شیفته ی همین نقطه ی زندگی این شاعر هستم در یک کلام و  به قول شاعر: هرکسی از ظن خود شد یار من... 
و درباره ی هوشنگ ابتهاج هم همین داستان صدق میکنه!! من شخصا در مطالعه ی شعر و غزل با روح و عواطف شاعر سرو کار دارم نه عقیده و مذهبش اگر بخوام درباره ی عقایدم شعری مطالعه کنم قطعا از یک شاعر ارزشی و مقید خواهد بود همونطور که به  اشعار علیرضا قزوه علاقه دارم و خیلی از شاعرای ارزشی و معاصر دیگه... و اینکه ادامه و توضیح مفصل به قول اساتید ادبیات: در این مقال نمی گنجد.. ( لبخند)  (به تاسی از شما) (:
فرمودید درخواست یک کتاب ادبی با زبان محاوره اصلا زیبنده نیست اینجا هم به قول خود شما: جل الخالق و به همین بسنده میکنم اما قطعا بنده باز هم اینجا از ادبیات صحبت خواهم کرد و قطعا باز هم با زبان محاوره( لبخند)
در پایان باز هم ممنون و سپاسگزار بابت نظر کارشناسانه ی شما و امیدوارم باز هم بنده رو از نظراتتون بهرمند بفرمایید!! 
۲۸ تیر ۹۷ ، ۱۵:۲۸ سایه بیداری
با احتیاط
و با سلام و ادب :

آن « احتیاط » اول کلام از این جهت بود که کمی خودم را جمع و جور کنم و حواسم باشد که در محضر بانویی بسیار فرهیخته هستم و بیخودی آسمان ریسمان نبافم که به میانۀ راه نرسیده محکومم به فنا خواهم شد . ( لبخند )
................
آنچه در مورد فروغ عرض کردم ، منظورم در مورد حجاب و غیر حجاب نبود .
منظورم این بود که فروغ با اشعارش و همانطور که شما فرمودید با تحولی که در احوالاتش پدید آمد ( یا پدید آورد ) نگاه جامعه را ( خصوصا زنان را ) دچار یک تحول بزرگ نمود . فروغ با منش روشنفکری زنانۀ خویش توانست هم به زنان و هم به مردان زمان خویش بیاموزد که یک زن در یک جامعۀ بسته نیز میتواند ، هم زن خانه باشد و هم زن اجتماع . خوب میدانیم که نگاه جامعه در مورد شاعر بودن یک زن ، چگونه بوده . اما او و پیش از آن پروین با گذر از هفت خوان
نگاه مکدر جامعه ، توانستند سدهای نشدن و نتوانستن را بشکنند و نشان دهند که یک زن ، نه تنها همپای مرد ، بلکه حتی گامی فراتر و پیش تر از مردان ، توانایی تکامل بخشیدن حوزۀ فرهنگ و ادب و سایر حوزه ها را به نحو نیکو داشته و دارند و اگر پیش از آنها این توانایی فقط در پستوی محافل خصوصی قابل رؤیت بود ، زنان میتوانند این توانایی را در متن جامعه نشر دهند . ( اینم از سر بالایی تعریف و تمجید از خانمها - نفسم برید - لبخند )
...............
در مورد نکتۀ دوم حق با شماست . منظورم این جملۀ فرمایش شماست : « به نظر شما آیا صرف مطالعۀ آثار یک نویسنده دلیل بر تائید عقاید یا مسلک و مذهب اون هست ؟؟؟ »
جواب : نه . ممکن است یک نفر مسلمان یا مسیحی و یا یهودی ، کتاب « کاپیتال » کارل مارکس را مطالعه کند و هیچ کس به او نخواهد گفت که شما بی دین شده اید . تا اینجای موضوع با شما هم عقیده ام . اما گاهی برخی مطالب ، تاریخ مصرفش گذشته و وقت گذاشتن برای یاد گیری و یا ادامۀ مسیر آن مطلب ، کمی بیهوده به نظر میرسد . به طور مثال : اگر چند دهه به عقب باز گردیم و به زمان مشروطیت برسیم ، به اشعاری از عارف - بهار - و آن یکی که ترور شد و الان اسمش خاطرم نیست و بقیه شعرای وقت ، اشعاری را سرودند که فقط و فقط در زمان و مکان خودش دارای ارزش و اعتبار بوده و تعمیم آن به این زمان ، کمی تا قسمتی شایسته نیست . چون آن شعر به مناسبت همان حال و هوای مشروطیت سروده شده و اکنون و در زمان ما نه تنها شیرین و دلپذیر نیست ، حتی ممکن است بی معنی و بیهوده باشد . البته اشعاری نیز از همان زمان بوده که همیشه زنده و تازه و نو می باشد .
مثل شعر « مرغ سحر » استاد بهار که لحظه ای از زنده بودن آن کاسته نشده .
منظور بنده نیز دقیقا همین بود . یعنی گاهی رجوع به حوزۀ تاریخ مصرف گذشته ، دردی از ما دوا نمیکند که هیچ ، بلکه موجب درجا زدن و حتی عقب گرد در آن حوزه خواهد شد . اما اگر بتوان اندیشه ای نو در آن حوزه ابداع نمود ، بی گمان مفید خواهد بود . ابداع اندیشۀ نو نیز نباید همچون « سایپا » و « ایران خودرو » باشد که با تغییر شکل ظاهری دو چراغ عقب یا جلو در یک خودرو و دو برابر نمودن قیمت خودرو ، آن را تغییر و تحول در صنعت خودروسازی بدانیم . بلکه با تغییر اساسی در بنیان اندیشۀ دیروز ، اندیشه ای نو برای امروز بیافرینیم . در آن صورت است که سیر تکاملی در تمام حوزه های اندیشه ، برای ما میسر خواهد شد .
.....................
و اما زبان محاوره :
زمانی کفشهای قایقی مد شد .
و حتم دارم که شما از هر ده نفر آقایی که مشاهده می فرمودید ،
9 نفر کفش قایقی می پوشیدند .
تعریف کفش قایقی = کفشی بسیار بد قواره و بیقواره با حدود نیم متر جای خالی از سمت جلو و ..... بسیار بی ریخت و چندش آور .
در تمام آن سالها ، بنده حتی یک جفت از آن کفشها را ابتیاع نفرمودم ( لبخند ) . نه کارخانه های کفش سازی ورشکسته شد و نه فروشگاهها . و نه من پابرهنه ماندم . و نه مد روز ایست کرد که من به آن برسم . اما هرگز توهین به هویت و اصالت خودم ننمودم و از آن کفشها نخریدم و نپوشیدم . دیگران هم که پوشیدند ، نوش پایشان . ( لبخند )
از وقتی گوشی موبایل و یا به قول فرهنگستان بی فرهنگ ( تلفن همراه ) به بازار آمد ، دخل زبان فارسی در آمد . اینکه ما در محاوره و گفتگو بیاییم کتابی حرف بزنیم ، کمی که نه ، کمی بیشتر از کمی ، خنده دار خواهد بود .
مثلا : فرض کنید بنده به شما بگویم : بانو ! فردا تشریف می آورید انجمن شعر و ادب ؟ می خواهم آنجا شعری را که تازه سروده ام بخوانم .
حالا محاوره : فردا میخام انجمن شعر تازم را بخوانم ، میای ؟ ( لبخند )
حق با شماست . در محاوره و گفتگوی به قول فیس بوکی ها ( فیس در فیس ) چاره ای نیست جز این . اما آیا در نوشتار نیز بانو ؟؟؟؟؟؟؟؟
............
نویسندۀ بعدی : جورج اورول
کتاب 1984 و کتاب مزرعۀ حیوانات ( اگر یافتید البته ) ( چرا که نه ؟ باز هم لبخند ) .
........................
نمیدانم چند سطر شد ؟ این مسطیل همه را نشان نمیدهد . منم که الی ماشاالله همینطور تخته گاز پیش به پیش ( آخرین لبخند این مطلب )
..............
با آرزوی سلامتی بانوی بزرگوار


پاسخ:
( لبخند) 
۲۸ تیر ۹۷ ، ۱۹:۱۸ سایه بیداری
با سلام و ادب :
طبق فرهنگ متداول در جامعه ،
این نوع جواب کوتاه به یک تُن مثنوی را « حالگیری » نامند . ( لبخند )
پاسخ:
راستشو بخواید بدونید اینه که من میون حجم مطالب شما سردرگم شدم و پراکندگی موضوعات مورد بحث شما و دور شدن از موضوع اصلی و بحث هم به این مسئله دامن زد... خب الان مشکل کجاست؟؟چرا میون اندیشه و دنیای یه خانومی  یا به قول  شما بانوی علاقمند به شهید و شهادت و دنیا و زنانگی یه شاعر روشنفکر و متجدد تقابل وجود داره؟؟ تناقضش کجاست؟ و اینکه فرمودین حوزه ی تاریخ مصرف گذشته!!  الان اشعار کدوم یک از شاعرایی که من توی مطلبم اسم بردم تاریخ مصرفشون گذشته؟؟؟ بعد هم در زبان و ادب فارسی اگه ما یه کلمه و واژه را با استفاده ی نادرست و نابجا که میتونه تغییر در معنا و یا ساختار اون کلمه و یا جایگزین کردن با واژگان دخیل در زبان فارسی  باشه اونوقته که به زبان فارسی آسیب میزنیم... الان من نمیدونم مشکل واژه ی عاشق سینه چاک و تبدیل افعال به شکل محاوره چه ضربه و لطمه ای به زبان فارسی میزنه؟؟مشکلش کجاست استاد گراااامی؟؟؟ بنظرم بهتره این بحث رو خاتمه بدیم... ( لبخند پایانی) 

۲۸ تیر ۹۷ ، ۲۰:۲۷ سایه بیداری
بنده هم با شما موافقم .
این بحث تمام .
..............
میدانم که موجب خستگی و کمی نیز دل آزردگی شما شدم .
عذر خواهی میکنم .



پاسخ:
از هم کلامی و هم صحبتی با یک فرد اهل ذوق و ادب و قریحه هرگز خسته‌و آزرده نمیشم... فقط بحث طولانی رو دوست ندارم( :
در هر صورت از کلامتون استفاده کردم استاد گرام
۲۸ تیر ۹۷ ، ۲۰:۵۲ سایه بیداری
بنده نوازی فرمودید بانو .
سپاسگزارم از عنایت حضرت عالی .

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">