نایاب دانلود

ماه و ماهی

ماه و ماهی

تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی...

طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب

آخرین نظرات

  • ۲۱ آذر ۹۷، ۱۷:۰۸ - پریسا سادات .. :( هعی...

پیوندها

دبیر ادبیات..

پنجشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۲۶ ق.ظ

 از میون همه ی درسا عاشق و شیفته ی درس ادبیات بودم اونقدر به این درس علاقه داشتم که همیشه نمره ی این درسم حتی نخونده بیست میشد و تموم کتابای ادبیاتم بدون استثنا پر از شعرای دست نوشتم بود که در حاشیه ی کتاب و یا هرجای سفید و خالی که پیدا میکردم مینوشتم و جدیدترین شعری رو که خونده بودم و تا چند روز ذهنمو قلقلک میداد همینطور که زیر لب زمزمه میکردم گوشه و کنار کتاب ادبیاتم حاشیه نویسی میکردم... توی سه سال اول دبیرستان معلمای درس ادبیات همه مهربون و خوش برخورد و احساسی بودن و این موضوع من رو بیشتر شیفته ی درس و کلاس ادبیات میکرد... 

*** 

سال چهارم شروع شده بود و  من در تب و تاب اولین جلسه ی کلاس ادبیات بودم و دیدن معلم جدیدالورود...!! توی تصوراتم یه دبیر با حدود سنی سی تا سی و‌پنج قد متوسط با صورتی مهربون و خنده رو ساخته و پرداخته بودم ترکیبی از معلمای سالهای گذشته... بالاخره روز موعود فرا رسید و اولین جلسه ی کلاس رسما شروع شد من مثل همیشه ردیف جلو و نزدیک به میز دبیر نشسته بودم و بی صبرانه ورود دبیر ادبیات رو انتظار میکشیدم در باز شد و یه خانم تقریبا چهل ساله با قدی کوتاه و ریزنقش و مانتو و شلواری که خط اتوش به تیزی لبه ی خط کشهای فلزی بود با چهره ای عبوس و جدی وارد کلاس شد!!!!  با خودم گفتم احتمالا  دبیر ریاضی و یا فیریک هست و کلاس رو اشتباه اومده اما وقتی با همون زمختی و جدیت از بچه ها سوال کرد : کلاس ادبیات چهار؟؟ انگار یه سطل آب سرد روی همه ی ما ریختن و با همون لب و لوچه ی آویزون همگی آروم گفتیم: بله!!! 

با دقت و همون اخم لحظه ی ورودش اومد و با یه دستمال صندلی که هیچ گردی نداشت رو پاک کرد و با احتیاط نشست روی صندلی و یک پاشو روی اون یکی انداخت و همینطور که با کلاسور و دفتر و دستکش ور میرفت زیرچشمی ما رو دید میزد... من که هنوز باورم نشده بود یه معلم اخمو و جدی دبیر ادبیاتمون شده سعی میکردم با یه لبخند تصنعی خودم رو از دیدنش خوشحال و هیجان زده نشون بدم اما باز با دیدن چهره ی عبوس و جدیش لبخند روی لبم کم کم محو میشد... بعد از اینکه وسایلش رو مرتب کرد سرش رو بالا آورد و شروع کرد به صحبت:

سلام بچه ها!  من امسال دبیر درس زبان و ادبیات فارسی شما هستم اول از همه یک سری قانون و مقررات اولیه ی کلاسم رو خدمتتون عرض میکنم... دبیر ادبیات همینطور حرف میزد و از اخلاق و قوانین کلاسش میگفت اما من.... 

ادامه دارد!! 

۹۷/۰۵/۰۴ موافقین ۲ مخالفین ۰
**روشنا **

نظرات  (۳)

۰۴ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۴۵ مجهول الحال :)
منم عشقه ادبیات بودم :)
البته ادبیات قرابت و شعر و این حرفا !
زبان فارسی رو دوست نداشتم.
دبیر ادبیات ما که خیلی خوب و خوشتیپ بود :)))
دلمم واقعا براش تنگه .ادبیات اعتقاد دارم جدا از املا و تاریخ ادبیات😐
کاملا احساسی هست.
حالا آخرش چی شد؟ کنار اومدی باهاش؟😉
حتما آخرش خیلی به دلت نشست
پاسخ:
بله منم همون قرابت و شعر و.. 
و از دستور زبان فراری!!! 
منتظر ادامه ی داستان باشید.. ( :
۰۴ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۴۹ مجهول الحال :)
خخخ😂
دقیقا منم نسبت به دستور زبان فارسی همینم که گفتی 
از حفظ تاریخ ادبیات و لغت و املا فراری بودم
فقط عشق شعر بودم و قرابت معنایی:))
چش چش😉
پاسخ:
چه تفاهمی ( :
۰۴ مرداد ۹۷ ، ۰۸:۲۱ استاد بزرگ
بسیار جالب بود و زیبا نوشته بودین.
خوش به حالتون ادبیات رو دوست داشتین.
کلا درس ادبیات رو به خاطر تاریخ ادبیاتش اصلا دوست نداشتم ...
نمرم هم همیشه خدا 15.75 بود چه وقتهایی که خیلی خوب میخوندم چه وقتهایی که اصلا نمیخوندم.(یعنی کل نمراتم طی 4 سال تحصیلی همین بود)
پاسخ:
مچکرم... نظر لطف شماست!! 
بله من هم تاریخ ادبیات دوست نداشتم) : فقط شعر و قرابت معنایی و آرایه های ادبی که عاشقش بودم
چقد جالبه که انقد دقیق نمراتتون رو یادتونه... اون ۴.۲۵ هم حتما همون تاریخ ادبیات و آرایه بوده(:

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">